فصل درو بود و يورش هاي داس فصل ستم ، خوار شدن ، التماس فصل تراويدن مور و ملخ فصل غريبي علف ، فصل يخ موسم برخورد درخت و تبر موسم پايان من ِ در به در موسم دلتنگي جاليز بود اين همه از بركت (( پاييز)) بود صبح غزل هاي مرا كرده شام حضرت(( پاييز)) عليه سلام هيچ كس آغوش مرا وا نكرد با من و تنهايي من تا نكرد
برچسب:
نویسنده: کارن مرادی
تاريخ: دوشنبه
8 خرداد
1396 ساعت: 7:27